Luigi Dallapiccola – Tartiniana n. 2 for Violin & Orchestra -1951 (Arrangement for Violin & Piano)
I-Molto Calmo, ma senza tracsinare
II- Tempo di Bourée
سنتِ باز از نو شدن در قلب موقعیت موسیقایی ایتالیا، قبل از هرچیز به یک اسم خلاصه میشود : لوئیجی دالاپیکولا (۱۹۰۴-۱۹۷۵). در سالهای ۱۹۴۰ آهنگسازی دالاپیکولا در مکتب سریالیسم و فعالیت او به عنوان معلم تأثیری به سزا بر آهنگسازان نسل جوان در ایتالیا داشت. دیدگاه سیاسی او انعکاسهایی را در برخی از آثار اعتراضیاش در مقابل رژیم ایتالیا در آن زمان شکل داد.
Franco Donatoni– Algo (Two pieces for Solo Guitar) -1977
تفکر آدورنویی در موسیقی فرانکو دوناتونی (۱۹۲۷-۲۰۰۰) زمینی حاصلخیز برای کاتالیز و نتیجهگیری یافته است. به گفتهی او در ۱۹۵۶، موضع شخصیاش در انتظار تولد یک دیدگاه بود و آدورنو به خارج شدن او از “همهمهای که غولها در آن خرناس میکشند” و شکلگیری یک دیدگاه مشخص کمک کرد. «نفی» آدورنو برای دوناتونی به معنی نفی غیرممکن بودن نجات [موسیقی] و اجبار به قربانی گشتنی بود که برای او تکمیلِ کنشِ پرشکوه لازم برای آغاز فرم است.
Cornelius Cardew– For Stella -1961
کورنلیوس کاردیو (۱۹۳۶-۱۹۸۱) از چهرههای شاخص آوانگارد بریتانیا بود و سیر تکامل زیباییشناسیاش، هرچند بسیار ناهنجار، پیوندی بنیادین با دغدغههای سیاسی او داشت. مسیر هنری او طیفی گسترده را در بر میگیرد؛ از سالهای آغازین که به عنوان دستیار کارلهاینز اشتوکهاوزن فعالیت میکرد، تا چرخش ایدئولوژیک و صریح او به مائوئیسم. تجلی موسیقایی این تعهد سیاسی-اجتماعی ابتدا در تلاش برای تمرکززدایی از خودکامگی سنتی آهنگساز و با پایهگذاری Scratch Orchestra تجلی یافت، و در نهایت عملا تبدیل به وسیلهای برای تحکیم و اشاعهی تفکرات مائوئیستی شد.
Bruno Maderna– Serenata per un Satellite -1969
در ابتدای دههی پنجاه، هنر متعهد برونو مَدِرنا (۱۹۲۰-۱۹۷۳) یک اومانیسم ست. فهم دقیق او از اهمیت تاریخی یک تکنیک آهنگسازی جدید، بهتمامی چون یک فردیت ضروری که او هویت مینامیدش، ماهیت غیر تکنیکی سریالیسم، سرنوشت ایدئولوژیک و تاریخی آن را هدف میگرفت. به زعم مَدِرنا علی رغم «عدم امکان هستیشناسانه»ی شکافی که در تمدن زمانهاش افتاده است، همچنان میتوان سِریای بنیان نهاد، معیارهای تقسیم یا سیستمهای ارتباطی میانشان شکل داد؛ میتوان نتیجهی حاصل از ایدهی موسیقایی را در یک تبارشناسی با ریشهها و نشانههای پیشرو، نظمهای مداوم و تعادلهای ماندگار به روز کرد.
Helmut Lachenmann
Ein Kinderspiel (für Klavier) – 1980
Toccatina (Studie für Violne allein)- 1986
زبان موسیقایی لاخنمان (متولد ۱۹۳۵) نه لذتی صرف از سونوریتههای نامعمول، کوبنده و عجیب، بلکه اکتشاف تمام تصوراتِ یک نواختن تعریفشده توسطِ ساز (وسیلهی زیباشناختی) است. در اینجا طیفِ بینهایتِ سونوریتهها که بین صدای خشن و صدای خالص ردهبندی میشوند و به یکدیگر وضوح میبخشند، همچنانکه سکوت و آرام بودن، به عنوان رد کردن محضِ عادت شنیداری عمل میکنند.
دربارهی نوازندگان:
آرش اسدنژاد متولد سال ۱۳۶۹، نوازندهی ویلن، فارغالتحصیل هنرستان موسیقی تهران و مقطع کارشناسیارشد از دانشگاه تهران است. او نوازندگی ویلن را از ۱۱ سالگی نزد استاد قنبریمهر شروع کرد و نزد اساتیدی چون ستاره بهشتی، بردیا کیارس، پدرام و پانیذ فریوسفی و دامیانو جورانا به فراگیری این ساز ادامه داد. از فعالیتهای هنری او میتوان به عضویت در ارکستر سمفونیک تهران، ارکستر ملی، ارکستر مجلسی پارسیان، ارکستر فیلارمونیک تهران، ارکستر مجلسی تهران و همکاری با ارکستر جوانان جهان اشاره کرد. او در رسیتالهای متعددی در تالار رودکی، انجمن آلمانیها، موزهی هنرهای معاصر، موزهی موسیقی و غیره تکنوازیهای متعددی داشته و برای اولین بار در ایران و در نخستین دوره از فستیوال موسیقی معاصر، کنسرتو ویلن شماره ۲ فیلیپ گِلس «چهارفصل آمریکایی» را به همراه آنسامبل کانتوس بهروی صحنه برده است. او در ۱۳۹۵ بورس تحصیلی بنیاد رودکی را دریافت کرد و جهت گذراندن مسترکلاسهای ویلن، دورههای موسیقیشناسی و آنسامبل، به کنسرواتوار سانتاچیچیلیا و دانشگاه ساپیئنزا در شهر رم ایتالیا اعزام شد. او هماکنون بنیانگذار استودیو زهی جریان، سرپرست و ویلن اولِ کوارتت زهی رِسپینا، کاپلمایستر ارکستر زهی کامرفیلارمونی تهران و مدرس هنرستان موسیقی دختران تهران است.
فرمهر بیگلو نوازندگی ویولن را از ۹ سالگی نزد مرجان قنبریمهر آغاز کرد، در دانشگاه تهران به تحصیل موسیقی ادامه داد و تا به امروز از محضر اساتیدی چون طاها عابدیان، کریستین شولتز، عادل پورصمدی، پندار پارسی، ایمان فخر، گیورگ هامان، و … بهره جسته است. فرمهر بیگلو برندهی مقام دوم مسابقهی ویولون جشنوارهی جوانان ایران در سال ۱۳۹۷ بوده است. از جمله فعالیتهای او میتوان به همکاری با ارکسترهایی از جمله سمفونیک تهران، ملی ایران، فیلارمونیک تهران، انجمن فرهنگی ایران اتریش(آیسو)، نیلپر، کامه راتا، آنسامبل قنبریمهر، و سایر ارکسترها و آنسامبلها در زمینهی موسیقی کلاسیک، ملی و معاصر اشاره کرد.
مهتاب روحصداقت در سال ۱۳۸۰ متولد شد. فراگیری نوازندگی پیانو را از ششسالگی آغاز کرد و نزد اساتیدی چون تامارا دولیدزه، آرپینه ایسرائیلیان و محمد شلهچی ادامه داد. او دانشآموختهی کارشناسی نوازندگی پیانو از دانشگاه تهران است و تاکنون بهصورت تکنوازی و آنسامبل به اجرای آثاری از رپرتوار موسیقی کلاسیک پرداخته است.
آراد نوروزی، آهنگساز و نوازندهی گیتار کلاسیک، دانشجوی کارشناسی موسیقی در دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا است. فعالیت هنری او عمدتاً بر موسیقی قرن بیستم و معاصر متمرکز است و در سالهای اخیر، به اجرای آثار موسیقی نو برای گیتار پرداخته و آثاری از آهنگسازانی چون کورنلیوس کاردیو (Cornelius Cardew)، سوفیا گوبایدولینا (Sofia Gubaidulina)، بنجامین بریتن (Benjamin Britten)، اِینویوهانی راوتاوارا (Einojuhani Rautavaara) و کلود ویویه (Claude Vivier) را روی صحنه برده است. نوروزی برگزیدهی مسابقهی آهنگسازی Gilgamesh Composition Competition 2025 و همچنین رتبهی سوم سیزدهمین جشنواره موسیقی جوان، در گروه سنی ب، بخش نوازندگی گیتار کلاسیک بوده است. او همچنین دریافتکنندهی بورسیهی کامل دوره آهنگسازی «New Composers Development» از IBOC بوده است.
مدرسهی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.