در اروپای پس از جنگ جهانی دوم که هنوز زخم فاشیسم بر تن داشت، نسلی از آهنگسازان هنرشان را به زبانی پیشرو و جداییناپذیر از مبارزات سیاسی گره زدند. آنها در جستجوی آلترناتیوی بودند که هم در برابر آکادمیسم متحجر و هم در تقابل با رئالسیمسوسیالیسم بلوک شرق محتوای موسیقایی نو عرضه کند.
همزمان با تحول شیوهی بیان موسیقی و ورود به عصری جدید از انقلابهای فنی و علمی، انسان و اتوپیایش بیش از پیش گذشته را به چالش میکشید. در چنین زمانهایست که آدورنو تلاش دارد توضیح دهد چگونه وابستگی جهان سمبولیک به جامعهی صنعتی، هنر را به سطح فتیشسازی استتیک نزول داده و بدین سبب هنر اصیل محکوم است با تکیه بر هرمتیسم(گنگ بودن) در کمال فرمال خود به این سهولت اشتباه بشورد. از این رو نزد او علمی شدن هنر مضموم است و موسیقی نمیتواند در بیتفاوتی نسبت به سازماندهی نوین جهانی از تکامل تکنولوژیکی که پیش رو دارد بهره برد.
لوئیجی نونو و برونو مدرنا با خوانش تاریخیشان از آوانگارد بالاخص مکتب دوم وین، فروکاست اصول شوئنبرگ به قطعیت محاسباتی یا امر ریختشناسانه را که در مقابل واقعیت اجتماعی موضعی منطقیانسانی اتخاذ نکند محکوم کردند. زیمرمان، دوناتونی، هوبر، و کورتاگ نیز در ابداع تکنیکهای آهنگسازیشان از ایدهی تحول اجتماعی و آرمان رسیدن به یک جامعهی سیاسی ملهم شدند. در واقع پس از آدورنو هنرمند پیشرو میبایست در انکار آثار پیشین، فاصلهگذاریهای لازم را گسترش دهد و اصلاح کند، در حالی که هنرمند واپسگرا با اطمینان کامل در وضعیت لزوم پیشرفت، همچنان به انکار آینده متوسل شده است.
با این وجود برخی منتقدان معتقدند این آهنگسازان با پرداختن تؤمان به پیچیدگی زیباشناختی و تلاش برای دست یازیدن به مسائل فرای آن، در تناقض گرفتار آمدهاند. هلموت لاخنمان که خود شاگرد لوئیجی نونو ست، موسیقی ای را که در دههی شصت میلادی در فضای سیاسی نوشته می شد و مکانیسم کنسرت را به سخره میگرفت، وابسته به کلیشههای فرمال نوعی بیانگری کهنه قلمداد میکند که همچنان زخمهایی از سانتیمانتالیسم تاریخ گذشته بر تن دارد و شعار سیاسی میدهد.
لاخنمان معتقد است که یاری گرفتن از کارمادهی سنتی متقاعدکننده نیست و آهنگساز باید با توسعهی روبهجلوی کارماده، از استراتژیهای ممکنی که در برابرش دارد دوباره پرسش کند. بنابرین برای رهایی از آن سازوکار زیباییشناختی که میخواهد موسیقی را در جایگاه احساسگرایانهی خود تثبیت کند، آهنگساز میبایست بیآنکه به سوی متضاد بلغزد به تمام تصورات ممکن از یک نواختن تعریفشدهی ساز )وسیلهی زیباییشناسی) برسد_ آنچه یک استفادهی اجتماعیشده از ساز به کنار زده است. هدف لذت صرف از سونوریتههای نامعمول نیست، بلکه کشف و زدودن آنچیزی است که بدیهی فرض شده بود تا آنچه پنهان است آشکار شود -زیبایی به مثابه انکار عادت.
مدرسهی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.