در این دوره میکوشیم چهار فیلم آخر فیلمساز برجستهی دانمارکی، لارنس فونتریه را با محوریت تمثال مدئا بازخوانیم: دجال، ماخولیا، زنِ شهوتی، خانهای که جک ساخت. در تریلوژی افسردگی او، زن در هیئت قربانی-هیولا ظاهر میشود. زنان در هر دو وجه مقدس و عرفی «قربانی» میشوند اما در نهایت در قامت هیولاهای نیرومندی سربرمیآورند که ماشین میل هومو اکونومیکوس، این هیولای زادهی سرمایهداری متأخر، را اوراق میکنند. فونتریه در تریلوژی افسردگی بر نهاد خانواده تمرکز میکند و در هر فیلم به نحوی به واسازی آن میپردازد. در ماخولیا این واسازی با تصور پایان جهان میآمیزد و در زنِ شهوتی دست به تحریر قسمی پدیدارشناسی روح سینمایی میزند.
واپسین فیلم لارس فونتریه، خانهای که جک ساخت به نوعی وصیتنامهی سینمایی هنرمند خلاقی است که هیچگاه حساب خشونت را از خلاقیت جدا نکرده است. در این فیلم شخصیت اصلی داستان دربارهی ماهیت هنر تأمل میکند؛ حرفهای او را که میشنویم روی پرده بریدههایی از فیلمهای فونتریه میبینیم که جملگی تماشاگر را به این فکر میاندازند که مجموعهکارهای او را باید در پرتو گفتههای جک و شاید کل فیلم آخر او بازنگریست:
«بعضیها ادعا میکنند اعمال فجیع و کارهای ناشایستی که در دنیای داستان از ما سر میزند همان میلها و خواهشهای درون مایند که نمیتوانیم در فضای مهارشدهی تمدن مرتکب شویم. برای همین است که آن خواهشهای سرکوفته به زبان هنر بیان میشود. نه. من این حرف را قبول ندارم. به عقیدهی من بهشت و دوزخ یکی است. روح به بهشت تعلق دارد و جسم به جهنم. روح همان عقل است و جسم همهی چیزهای خطرناک، مثل هنر و شمایلها.»
با این حال دلایلی هست که ما را وامیدارند شک کنیم که جک جانشین یا سخنگوی فونتریه است، هرچند فیلمساز دانمارکی از روی قصد و عمد تماشاگران را به پذیرفتن این تفسیر تحریک میکند. جک قاتلی زنجیرهای است که به کارهای خشونتآمیز خویش به چشم فعالیت هنری مینگرد و فونتریه هنرمندی است که بارها و بارها متهم شده است به اینکه نه تنها از طریق فیلمهایش بلکه با زن-ستیزی و زن-گریزی بیپردهاش و بدرفتاری آشکارش با هنرپیشههای زن در حق تماشاگرانش اعمال خشونت میکند.
میتوان فونتریه را هنرمندی خواند که هم در فیلمهایش هم در رفتارهایش درگیر خشونت زنجیرهای میشود. اما مهم این است که او در سینمای معاصر جهان نمونهای کمیاب بلکه نایاب از ترکیب دیالکتیکی شاید ناممکنِ تئاتر قساوتِ آرتو و فاصلهگذاری و بیگانهگردانی برشتی است. در فیلمهای او بارها و بارها لحظههای یادآور فیلمهای تجاری-ژانری با گرایش به فیلمجستارسازی به سیاق فیلمهای گدار به هم میآمیزند. جهان فونتریه میدان تنش مداوم این دو نیروی معارض است.
مدرسهی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.