ما همه بندگان پولایم، حتی وقتی کل زندگی ما در تلاش برای نفی این بندگی بگذرد. در واقعیت، ما همواره با پول به مثابه عاملی بیگانه و خارجی مواجه میشویم که در برابر ما قد علم میکند. این اسطوره را یکبار برای همیشه باید کنار گذاشت که پول صرفاً وسیلهای است که به ما امکان میدهد نیازهای خویش را تأمین کنیم و ابژههای میل خود را بخریم. چنین اسطورهای محصول نگاهی فردگرایانه به دنیای اقتصاد و روابط پولی است که در آن ما میتوانیم بنا به خواست و انتخاب شخصی خود هر کاری که میخواهیم با پول بکنیم. اما دقیقاً برعکس، پول تجسم فعالیت اقتصادی کاملا غیرشخصی است، زیرا سبب میشود ما طوری رفتار کنیم که گویی با خود بیگانهایم.
انسانها در حالت عادی عموما حساسیتی به این واقعیت نشان نمیدهند. فقط در دوران بحرانهای اقتصادی است که همگان به این موضوع حساس میشوند. و طرفه آنکه این حساسیت خود را نه در شکل نوعی آگاهی عقلانی و روشن به ماهیت پول بلکه به شکل تقدیس پول نشان میدهد. در چنین دورانی، مردمان به سمت پول هجوم میآورند و در برابرش زانو میزنند، زیرا اینجا پول دیگر نه چیزی معمولی همچون بقیه چیزها بلکه فتیشی والا و رازآلود است. برای فهم بهتر این قضیه باید بتوان وجود پول در مقام یک هیچ را توضیح داد؛ یعنی پول در مقام حفرهای که در نظام اقتصادی کاملا بازنماییناپذیر است. در واقع، خصلت پول در مقام یک خلأ و حفرهی نامرئی است که شرط امکان «بازنمایی» در اقتصاد را فراهم میکند.
در چنین دیدگاهی، آن جنبه از واقعیت اجتماعی برجسته میشود که به شکلی کورکورانه از گذشته به ارث میرسد. پول عملاً حامل و رسانهی «تاریخ» و گذشته است. پول در مقام ابژهای تاریخی همواره آن باقیماندهای از گذشته است که هم عامل تداوم این ابژه است و هم پاککنندهی خاستگاه و منشاء آن. بدینسان است که پول، کاملاً بیرون از عرصهی آگاهی ما، راهی در عرصهی میل و روابط مبتنی بر میلورزی باز میکند. و میل پدیدهای است که به هیچوجه نمیتوان آن را به سیاقی غیرتاریخی به سلایق و علایق و ارجحیتهای شخصی افراد فروکاست.
متاسفانه علم اقتصاد معمولاً هر نوع وضعیت اقتصادی را در نهایت تقلیل داده است به انتخابها و ارجحیتهای فردی. درست است که این ارجحیتها به مرور زمان تغییر میکند و مدها و سلیقههای شخصی عوض میشود، اما علم اقتصاد معمولاً خود این سلیقهها و ارجحیتها را بدل به ابژه و موضوع اصلی دانش اقتصادی نمیکند.
در تاریخ تفکر مدرن، معدود متفکرانی کوشیدهاند پلی بزنند بر این شکاف مفهومی که آشکارا اقتصاد را از تاریخ و عرصهی میل جدا میکند. گئورگ زیمل، کارل مارکس، ماکس وبر، و تورشتن وبلن از جمله همین متفکرانند. شرح دیدگاه این متفکران دربارهی پول اگر با نظریهی روانکاوی فرویدی-لکانی همراه شود منظری ممتاز به دست میدهد برای تحلیل پول در مقام ابژهی تاریخی میل. بدین ترتیب، میتوان پروژه فکری عظیمی چون کتاب «فلسفهی پول» زیمل را بازخوانی کرد و نسخهای قرن بیستویکمی از آن ارائه داد.
اگر بناست در تحلیلهای اقتصادی جایی برای تاریخ و میل (و تاریِخ میل) در نظر گرفته شود باید بر آن جنبه از واقعیت اجتماعی تأکید شود که به کلی از نقطهنظرها و رفتارهای افراد فراتر میرود. فقط اینگونه است که میتوان باورهای اشتباه و حتی خرافههای عاملان اقتصادی(یعنی همهی کسانی که با پول سر و کار دارند) را اموری کاملاً واقعی و جزیی از ساختار اقتصاد پولی در نظر گرفت. برای مثال، در گذشتهی بسیاری از آدمیان طلا را ذات ثروت میدانستند. اما از نظر کسی چون کارل مارکس، تلاشهای اقتصاددان برای ازبین بردن این باور غلط و بعضاً خرافی راه به جایی نمیبرد، چراکه از نظر او این خرافه جزیی از ساختار اقتصاد پولی بود. بنابراین، میل به طلا را باید جزیی از واقعیت تاریخی پول در نظر گرفت. طلا دقیقاً از آنرو ابژهای تاریخی است که با کژفهمی عاملان اقتصادی مرتبط است و بنابراین با آن عاملی ارتباط دارد که از چشمانداز صرفاً فردگرایانه فراتر میرود. پول نیز ابژهای تاریخی است که این باقیماندهی هضمناشدنی و درکناپذیر را در طول زمان با خود حمل میکند.
مدرسهی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.