فاشیسم چیست و از کجا سربرمی‌آورد؟
 

فاشیسم چیست و از کجا سربرمی‌آورد؟

  • تاریخ: ۱۸ اسفند ۱۴۰۳
  • شنبه
  • ساعت: ۱۸:۳۰-۲۰:۳۰
  • آنلاین و حضوری

آنچه فاشیسم را به معمایی بدل می‌کند از سویی عادی‌سازی عظیم‌ترین شکل‌های اختناق، سرکوب و نسل‌کشی است و از سوی دیگر، شکلی از میل توده‌ای که آن را فرامی‌خواند. به عبارت دیگر، برخلاف حیرت و سردرگمی رایج در تبیین علل ظهور فاشیسم در یک جامعه‌ی خاص، یا مثل امروز در سطحی جهان‌گستر، آنچه معمای فاشیسم را پیچیده می‌کند میل توده‌ها به فاشیسم است. فاشیسم برخلاف صور دیگر خشونت و حاکمیت سیاسی به این سبب پیچیده است که خود قربانیان هستند که به صور مختلف، فرارسیدن آن را پیشاپیش تدارک می‌بینند‌. پس به یک معنا فاشیسم برگشتن قدرت عظیم و رهایی‌بخش میل است علیه خودش، تهاجمی علیه خواست رهایی‌بخش زندگی. امروز که بار دیگر فاشیسم به وضوح در کار بازسازی و تجدید قواست، می‌پرسیم فاشیسم چیست، از کجا سربرمی‌آورد و چگونه می‌توان آن را شکست داد؟

 

فاشیسم و اقتصاد لیبیدویی-سیاسی / محمدجواد سیدی

 

فاشیسم در مقام یک قیام توده‌ای چه زمانی و چگونه شکل می‌گیرد؟ یک نظرگاه واقعا سیاسی باید از شرایط تکوین فاشیسم پرسش کند. یک روش‌شناسی تأسیسی در تحلیل فاشیسم از چیستی عملکرد میلی می‌پرسد که به فاشیسم گرایش پیدا می‌کند‌. زمین حاصل‌خیزی که فاشیسم بر آن می‌روید زمینی است متزلزل، ناامن، پرجنب‌وجوش و پرتنش. در صورت فقدان چنین زمین پرتنشی، فاشیسم نمی‌تواند زیست انگلی خود را تحقق بخشد. به عبارتی روش‌شناسی تأسیسی عواطف را همچون لرزه‌نگاری لیبیدوی جمعی در نظر می‌گیرد: آیا گرایش به فاشیسم سمپتوم تنشی نیست که می‌تواند به جای مرگ‌خواهی و اندوهِ فاشیستی به خواست زندگی مشترک تبدیل شود؟

 

فلسفه‌ی سیاسی و متافیزیک در این نقطه دیگر تمایزی با هم ندارند: شرایط تکوین فاشیسم سرایت هستی‌شناختی تکوین قدرتِ مؤسس و جمعی را به شکلی انگلی تصاحب می‌‌کند. ظهور فاشیسم نشانه‌ی وحشت از قدرت مؤسس انبوهه است. نظریه در چنین وضعیتی چیزی جز تلاشی لیبیدویی نیست برای تحریک میل به سمت تنها بدیل قدرتمند فاشیسم یعنی سازماندهی جمعی شورها، عواطف و سوبژکتیویته‌ها به سمت همزیستیِ رهایی‌بخش یا شکل سیاسی دوستی.

 

فاشیسم ابدی: پرده‌ی دوم / فؤاد حبیبی

 

فاشیسم در هزاران چهره بازگشته است. دیگر نمی‌توان منکر رستاخیزش شد. اما، مگر نه این‌که فاشیسم الی‌الابد به زباله‌دان تاریخ پرتاب شده بود؟ مگر به ما نگفته بودند که فاشیسم صرفاً پاسخی مقطعی و گذرا به تهدید کمونیسم و انقلاب پرولتری بود، پس حال که دیگر خبری از شبح کمونیسم و پیکره‌ی تهدیدکننده‌ی جنبش‌های کارگری نیست، چرا «دوباره» فاشیسم سربرآورده است؟ به نظر می‌رسد که پیشاپیش تاریخ انقضای این دست توضیحات سپری شده است و باید در پی پاسخ‌هایی تبیین‌کننده و بدیع از علل خیزش فاشیسم بود.

 

اما، اگر تهدیدی که فاشیسم را در مقام «راه‌حلِ نهایی» از گور احضار می‌کند نه نام‌های مشخص «کمونیسم»، «انقلاب» و «پرولتاریا»، بلکه امر بنیادی‌تر نهفته‌ای در قلب آن‌ها باشد چه؟؛ یعنی چیزی همچون میل به خروج جمعی و گریز از قلمروی نظم موجود، میل به آزادی؟ در این صورت، مسئله دیگر نه تجسدهای خاص و تاریخی این میل، بلکه خود چنین میلی خواهد بود. حال که در بطن قسمی جنگ جهانیِ کم‌شدت اما پردامنه قرار داریم، اینک که همه‌جا شعله‌های کین‌توزی، نفرت‌پراکنی، دیگری‌هراسی، جنگ و کشتار جمعی در حال برافروخته شدن است، فاشیسم دیگر نه پاسخی موقت و سرسری به جنگ یا حتی ناکامی‌ها و سرخوردگی‌های ناشی از آن، بلکه ابتکاری بنیادی برای تصرف میل به آزادی و درآوردن آن به قالب میل به بندگی است. فاشیسم قسمی بندگی خودخواسته یا مشتاقانه است که بیش از پیش رانه‌ی مرگ را به شالوده‌ی هستی‌شناختی زندگی بدل می‌سازد.

 

فاشیسم نه‌تنها ضدانقلابی علیه انقلاب، بلکه ضدمیلی علیه میل، ضدتولیدی علیه تولید و واکنشی علیه کنشگری است. و اینک دست‌برقضا فاشیسم نه حاشیه‌ای فرعی بر متن سیاست، یا میان‌پرده‌ای کوتاه و گذرا بر درام اصلی، بلکه خود متن و ماجرای اصلی سیاست در جهان معاصر است. چراکه حتی هم‌اینک نیز فیگورهای بس‌گانه‌ی کارگر، زن، جوان، رنگین‌پوست، مهاجر، فرودست و … می‌توانند خطوط گریز را به ورای نظم کنونی هدایت کنند، و به‌رغم غیاب بدیل قدرتمندی در مقابل کاپیتالیسم که آن‌ها را ماشینی کند، خود این فیگورهای کوچگر معرف تهدیدی دائمی و رفع‌ناشدنی برای مرزها، قلمروها و سلسله‌‌مراتب حاکم هستند. آری، فاشیسم در قامتی تواماً تکراری و متفاوت برمی‌گردد. و چرا نه اینک؟ چه زمانی همچون اینک بحرانِ دائمی، ناکامی‌های گسترده و ژرف، خشم و قهر عمومی، و میل به تغییر بنیادی به امری فراگیر و جهانی بدل شده است؟ فاشیسم برمی‌گردد زیرا هرگز نرفته بود. فاشیسم برمی‌گردد زیرا در پرده‌ی کنونی جهان نمایش، بیش از همیشه به ایفای نقش مخرب، واکنشی و سرکوبگر آن نیاز هست.

 

مهدی پارسا، متولد ۱۳۵۸، استاد سابق فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی و مترجم و پژوهشگر حوزه‌ی فلسفه است. او دانش‌آموخته‌ی دکتری فلسفه از دانشگاه علامه‌طباطبایی، و دکتری فلسفه از دانشگاه بُنِ آلمان است. از او تاکنون آثار و ترجمه‌های متعددی از جمله، ژاک دریدا؛ ایده‌آلیست یا واقع‌گرا؟ (تیموتی مونی و کوین مولیگن)، درآمدی بر ژاک دریدا (سایمون گلندینینگ)، بخش اول درباره‌ی گراماتولوژی (ژاک دریدا)، اسطوره‌شناسی سفید (ژاک دریدا)(با همکاری حسام دهقانی)، فلسفه‌ی نقادی کانت (ژیل دلوز)، استعاره و پارادایم‌های ترجمه (پل ریکور)، مبانی نشانه‌شناسی (دانیل چندلر)، پساساختارگرایی (کاترین بلزی)، ایده‌ی دانشگاه (کارل یاسپرس) (با همکاری مهرداد پارسا) به زبان فارسی منتشر شده است.
محمدجواد سیدی فارغ‌التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه فردوسی مشهد، و کارشناسی ارشد فلسفه از دانشگاه علامه‌ی طباطبایی است. او در ۱۳۹۵ از رساله‌ی دکترایش تحت عنوان «نیچه در تفاسیر هایدگر و دلوز: خاستگاه‌ها و مقصدها» در دانشگاه علامه‌ی طباطبایی دفاع کرده، از آن زمان تاکنون مشغول ترجمه و تدریس فلسفه‌ی معاصر بوده، و بر فلسفه‌ی معاصر اروپایی، بالاخص فلسفه‌ی معاصر فرانسوی و آلمانی متمرکز است. بخشی از مطالعات او معطوف به آثار متفکرانی چون فوکو، دلوز و آگامبن است و اندیشه‌ی آنها را در نسبت با انقلاب هستی‌شناختی هایدگر و همچنین بازگشت به اسپینوزا پس از دهه‌ی شصت میلادی مورد بررسی قرار می‌دهد. او در همین مسیر درسگفتارهای فوکو در کولژ دو فرانس و همچنین کتاب نابهنجاری وحشی اثر آنتونیو نگری را ترجمه کرده است. این آثار از سویی در پیوند با هستی‌شناسی‌های تفاوت مخصوصا نزد هایدگر و دلوز هستند و از سوی دیگر جنبه‌ی سیاسی این فلسفه‌ها را برجسته می‌کنند. سیدی در سال‌های اخیر بر فلسفه‌های پسادلوزی از بدیو و ژیژک تا ماتریالیسم نظری معاصر تمرکز داشته ‌است.
فؤاد حبیبی استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه کردستان، نویسنده و مترجم است. از او مقالات و جستارهای فلسفی و انتقادی بسیاری در کتاب‌ها و نشریات گوناگون چاپ شده است. از تألیفات او کتاب علیه ایدئولوژی‌های پایان در سال ۱۳۹۲ به انتشار درآمده که در آن به فیلم‌های آخرزمانی و کاپیتالیسم فاجعه می‌پردازد. از ترجمه‌های او ماکیاولی و ما ( لوئی آلتوسر)؛ اسپینوزا و سیاست (اتی‌ین بالیبار)، اسپینوزا و ما (آنتونیو نگری)، ثروت مشترک؛ اسمبلی (آنتونیو نگری و مایکل هارت)، دموکراسی علیه دولت: مارکس و لحظه‌ی ماکیاولین (میگل ابنسور)، فلسفه برای مبارزان (آلن بدیو) و بسیاری آثار دیگر را می‌توان نام برد. دغدغه‌ی اصلی او طی سال‌های اخیر فهم و تحلیل علل برآمدن جنبش‌های فاشیستی معاصر، بنیادها و ریشه‌های ظهور نئوفاشیسم، و چگونگی مقابله با این جریانات، بر اساس نظریه‌های دلوز و گتاری و همچنین آرای آنتونیو نگری است.

 

مدرسه‌ی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت‌ خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.