این جستار که در اینجا به شکل سخنرانی عرضه میشود حامل این تز است که اگر موسیقی را بر مبنای ضوابط پدیدارشناسی، در معنای مقیّد و همزمان موسّعِ آن، تحلیل کنیم به شرطهای نخستین و پیشینیِ برسازندهای خواهیم رسید که میتوان آنها را در دامنهی مفهوم محضِ کلیِ «حیث مشترک» (the communal) گنجاند.
نقطهی عزیمت، تحلیل پدیدارشناختیِ ساختار درونیِ خودِ موسیقی است که از خلال امکانات مفهومی و تحلیلیِ منطق صوری و استعلایی، اثر هوسرل، پی گرفته میشود و در نتیجهی آن انحاءِ ارتباطاتِ درونیِ متقابل و بههمپیوستگیها، ذیل مفهوم «حیث مشترک» صورتبندی میشود. سپس، با کانونیشدنِ آن، خودِ مفهوم communis در نقد قوهی حکم کانت و تفسیر سیاسیِ آرنت از آن، که مهمترین نقاط عطف در اینباره هستند، برای فهم چشمانداز سیاسیِ «حیث مشترک» بررسی و لحاظ میشود.
از این مسیر میتوان امکان ویژهی این بحث را دریافت و، بهپشتوانهی کار عظیم هوسرل، اهمیت آن را در آثار دو پدیدارشناس دیگر، یعنی آلفرِد شوتس (در بحث بیناسوبژکتیویته) و کلاوس هِلد (در بحث پدیدارشناسیِ جهان سیاسی)، پی گرفت. این سیر تکوین، در گامهای بالیدهی خود نزد هِلد، به چارچوبگذاری و صورتبندیِ متمایزی از «حیث مشترک» میرسد و آن را تا سرحدِ شرط امکانِ «امر سیاسی»، و در نتیجه گشایندهی «جهان سیاسی»، ارتقا میدهد و ممتاز میکند. با لحاظکردنِ این مسیرِ درهمتنیده، از کانت تا هِلد، ادعای جستار روشن میشود: موسیقی و سیاست، ذیل شروط استعلاییِ آنها (در معنای پدیدارشناختی)، بر هم منطبق (coincide) هستند. در نتیجه هر دو، در معنای پدیدارشناختیِ مضیّق و مقیّدِ آن، لازم و ملزوم یکدیگر و حائز تضمنهایی از یکدیگر هستند.
از اینرو هر اقدامی برای برقراریِ نسبت میان موسیقی و سیاست، پیشاپیش، نالازم و سیاسیسازیِ موسیقی است. به این معنی که اقدام مقتضی باید، نه ساختنِ رویههای سیاسیساز بلکه، پژوهش و مبناقراردادنِ شروط استعلاییِ موسیقی و سیاست باشد تا منطبقبودنِ هر یک بر دیگری آشکار شود. بر بنیادِ این مواجههی پدیدارشناختی، میتوان گشایشِ «جهان سیاسی» را، فارغ از استعاریسازیهای رایج، به صدا درآورد و شنید.
مدرسهی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.