
آنچه فاشیسم را به معمایی بدل میکند از سویی عادیسازی عظیمترین شکلهای اختناق، سرکوب و نسلکشی است و از سوی دیگر، شکلی از میل تودهای که آن را فرامیخواند. به عبارت دیگر، برخلاف حیرت و سردرگمی رایج در تبیین علل ظهور فاشیسم در یک جامعهی خاص، یا مثل امروز در سطحی جهانگستر، آنچه معمای فاشیسم را پیچیده میکند میل تودهها به فاشیسم است. فاشیسم برخلاف صور دیگر خشونت و حاکمیت سیاسی به این سبب پیچیده است که خود قربانیان هستند که به صور مختلف، فرارسیدن آن را پیشاپیش تدارک میبینند. پس به یک معنا فاشیسم برگشتن قدرت عظیم و رهاییبخش میل است علیه خودش، تهاجمی علیه خواست رهاییبخش زندگی. امروز که بار دیگر فاشیسم به وضوح در کار بازسازی و تجدید قواست، میپرسیم فاشیسم چیست، از کجا سربرمیآورد و چگونه میتوان آن را شکست داد؟
فاشیسم و اقتصاد لیبیدویی-سیاسی / محمدجواد سیدی
فاشیسم در مقام یک قیام تودهای چه زمانی و چگونه شکل میگیرد؟ یک نظرگاه واقعا سیاسی باید از شرایط تکوین فاشیسم پرسش کند. یک روششناسی تأسیسی در تحلیل فاشیسم از چیستی عملکرد میلی میپرسد که به فاشیسم گرایش پیدا میکند. زمین حاصلخیزی که فاشیسم بر آن میروید زمینی است متزلزل، ناامن، پرجنبوجوش و پرتنش. در صورت فقدان چنین زمین پرتنشی، فاشیسم نمیتواند زیست انگلی خود را تحقق بخشد. به عبارتی روششناسی تأسیسی عواطف را همچون لرزهنگاری لیبیدوی جمعی در نظر میگیرد: آیا گرایش به فاشیسم سمپتوم تنشی نیست که میتواند به جای مرگخواهی و اندوهِ فاشیستی به خواست زندگی مشترک تبدیل شود؟
فلسفهی سیاسی و متافیزیک در این نقطه دیگر تمایزی با هم ندارند: شرایط تکوین فاشیسم سرایت هستیشناختی تکوین قدرتِ مؤسس و جمعی را به شکلی انگلی تصاحب میکند. ظهور فاشیسم نشانهی وحشت از قدرت مؤسس انبوهه است. نظریه در چنین وضعیتی چیزی جز تلاشی لیبیدویی نیست برای تحریک میل به سمت تنها بدیل قدرتمند فاشیسم یعنی سازماندهی جمعی شورها، عواطف و سوبژکتیویتهها به سمت همزیستیِ رهاییبخش یا شکل سیاسی دوستی.
فاشیسم ابدی: پردهی دوم / فؤاد حبیبی
فاشیسم در هزاران چهره بازگشته است. دیگر نمیتوان منکر رستاخیزش شد. اما، مگر نه اینکه فاشیسم الیالابد به زبالهدان تاریخ پرتاب شده بود؟ مگر به ما نگفته بودند که فاشیسم صرفاً پاسخی مقطعی و گذرا به تهدید کمونیسم و انقلاب پرولتری بود، پس حال که دیگر خبری از شبح کمونیسم و پیکرهی تهدیدکنندهی جنبشهای کارگری نیست، چرا «دوباره» فاشیسم سربرآورده است؟ به نظر میرسد که پیشاپیش تاریخ انقضای این دست توضیحات سپری شده است و باید در پی پاسخهایی تبیینکننده و بدیع از علل خیزش فاشیسم بود.
اما، اگر تهدیدی که فاشیسم را در مقام «راهحلِ نهایی» از گور احضار میکند نه نامهای مشخص «کمونیسم»، «انقلاب» و «پرولتاریا»، بلکه امر بنیادیتر نهفتهای در قلب آنها باشد چه؟؛ یعنی چیزی همچون میل به خروج جمعی و گریز از قلمروی نظم موجود، میل به آزادی؟ در این صورت، مسئله دیگر نه تجسدهای خاص و تاریخی این میل، بلکه خود چنین میلی خواهد بود. حال که در بطن قسمی جنگ جهانیِ کمشدت اما پردامنه قرار داریم، اینک که همهجا شعلههای کینتوزی، نفرتپراکنی، دیگریهراسی، جنگ و کشتار جمعی در حال برافروخته شدن است، فاشیسم دیگر نه پاسخی موقت و سرسری به جنگ یا حتی ناکامیها و سرخوردگیهای ناشی از آن، بلکه ابتکاری بنیادی برای تصرف میل به آزادی و درآوردن آن به قالب میل به بندگی است. فاشیسم قسمی بندگی خودخواسته یا مشتاقانه است که بیش از پیش رانهی مرگ را به شالودهی هستیشناختی زندگی بدل میسازد.
فاشیسم نهتنها ضدانقلابی علیه انقلاب، بلکه ضدمیلی علیه میل، ضدتولیدی علیه تولید و واکنشی علیه کنشگری است. و اینک دستبرقضا فاشیسم نه حاشیهای فرعی بر متن سیاست، یا میانپردهای کوتاه و گذرا بر درام اصلی، بلکه خود متن و ماجرای اصلی سیاست در جهان معاصر است. چراکه حتی هماینک نیز فیگورهای بسگانهی کارگر، زن، جوان، رنگینپوست، مهاجر، فرودست و … میتوانند خطوط گریز را به ورای نظم کنونی هدایت کنند، و بهرغم غیاب بدیل قدرتمندی در مقابل کاپیتالیسم که آنها را ماشینی کند، خود این فیگورهای کوچگر معرف تهدیدی دائمی و رفعناشدنی برای مرزها، قلمروها و سلسلهمراتب حاکم هستند. آری، فاشیسم در قامتی تواماً تکراری و متفاوت برمیگردد. و چرا نه اینک؟ چه زمانی همچون اینک بحرانِ دائمی، ناکامیهای گسترده و ژرف، خشم و قهر عمومی، و میل به تغییر بنیادی به امری فراگیر و جهانی بدل شده است؟ فاشیسم برمیگردد زیرا هرگز نرفته بود. فاشیسم برمیگردد زیرا در پردهی کنونی جهان نمایش، بیش از همیشه به ایفای نقش مخرب، واکنشی و سرکوبگر آن نیاز هست.
مدرسهی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.
۱۴۰۲ © تمامی حقوق متعلق به مدرسه بیدار میباشد
توسعه و اجرا الگر استودیو × طراحی استودیو انقلاب