
هیچ آبی در مسیری دستساز به جریان درنیامده مگر این که حاصل همکاری، توافق، قاعده و نظامی میان بهرهبرداران مختلف آن بوده باشد. اما تاریخ آب در مناطق کمآب، همچنین تاریخ نزاع حول دستیابی به آن هم هست. صلح و نزاع همزیست یکدیگرند؛ که صلح ایدهآل جهان و نزاع مخرب آن دانسته میشود. اما آیا در اینکه صلح ادامهی سلطه است و نزاع آن را به چالش میکشد، حقیقتی نهفته نیست؟ به ویژه در بستر سیالیت، عدم قطعیت و پیشبینی ناپذیریهای آب-جامعه که قواعد نیز سیال و آب-جامعه آنتاگونیستی و تخاصمآمیز میشود. از این منظر قاعدهی آبی نیز نه مبنای همیشگی و منطقی صلح، بلکه نشانگر پیروز منازعات و محملی برای اعمال قدرت در نحوهی به جریان درآمدن آب است.
رویکرد صلحآمیز به آب، همکاری را اصل میداند و اختلاف و نزاع را استثنا و تصادفهایی در تاریخ. طبق این رویکرد گذشتهی زایندهرود روایتی عادلانه، پایدار و دموکراتیک پیدا میکند و وضعیت یکی دو دههایِ اخیر آن، نابههنجار و استثنایی میشود که نیاز به آسیبشناسی و رفع و رجوع نزاع برای بازگشت به صلح دارد. در لحظهی نابههنجار همگان سردرگم هستند و حاضرین در نزاع، بینوایان و پریشاناحوالانی هستند که شایسته رسیدگی و حضانت و منابع آب نیازمند مدیریت متخصصان میشود. چنین بستری متخصصان را فرامیخواند تا نقش آسیبشناس و منجی را ایفا کنند؛ با این وعده که صلح و نظم را دوباره برقرار سازند. بدین شکل رویکردی صلحآمیز به آب به رویکردی نخبهگرا ختم میشود.
در این پژوهش تمایل داشتهام آب-جامعه را این بار از منظر نزاع ببینم. اگر بپذیریم که هیچ قاعده و نهادی در طول تاریخ نقش و کارکردی ثابت، طبیعی و صلحآمیز نداشته است، آنگاه باید دید قاعدهای همچون طومار حقابهی زایندهرود (طومار شیخبهایی که روایت صلحآمیز زایندهرود بر آن متکیست) در دورههای مختلف چگونه بازآفرینی شده، به خدمت چه کسانی آمده و چه نیروها و منافعی برای تحقق آن به کار آمدهاند؟ اکنون نیز جنبشها چه نقشی در ساختن گفتمان و مادیت جدید زایندهرود و چه ظرفیتی برای عدالت و پایداری فراهم میکنند؟ چنین هستیشناسیای از آب-جامعه علاوه بر امکان دیدن عاملیت مردم و ناانسانها، امکانی نیز فراهم میکند که نتایج پژوهش، روایتی از وضعیت استثنایی و گذرا نباشد؛ بلکه مردمنگاری لنزی باشد برای دیدن جهان کلیتر و گفتگویی با زمانها و مکانهای دیگر.
در متدولوژیای متعهد به درک منازعه، تلاش کردهام پاسخ به چگونگی جستجوی موقعیت مناسب در میدان و نحوهی بودن در آنجا و جستجوی آرشیو مناسب و نحوهی خواندن آن را متناسب با وضعیت آنتاگونیستی پیدا کنم. پژوهش کیفی مبتنی بر مصاحبه، بدون حضور مستمر در میدان و زیست روزمره، امکان دستیابی به چنین درکی را ندارد. مردمنگاری برای پاسخ به چنین مسالهای، حاصل دنبال کردن آب و جامعه در مسیر به جریان درآمدنشان، در چرخهای که این دو دائما یکدیگر را میسازند، در رفتوبرگشتهای میان میدان نخبگان و میدان مردمی که به دنبال آب میروند و پیگرفتن پدیدهها در طول تاریخ ساختهشدنشان بوده است. در این فرایند مردمنگاری و پژوهش تاریخی نه به عنوان دو ژانر مجزا یا مکمل پژوهیدن، بلکه در پیوند و در همآمیختگی با یکدیگر به کار آمدهاند.
با نگریستن از منظر نزاع، جنبشهای کشاورزان و جنبشهای محیطزیستی دیگر سروصداهایی که روال درست و منطقی مدیریت آب را مختل میکند نیستند؛ بلکه به عنوان عاملان تغییر و زایایی به چشم میآیند؛ فرصتی که گروههای در حاشیه به صحنه میآیند و گوشها را مجبور به شنیدن و چشمها را مجبور به دیدن فرودستی میکنند. این فرایند کمک کرد تا بتوانم تاریخی صلحآمیز از زایندهرود یا مفهومی نخبهگرا به نام “مشارکت” برای جمع شدن نمایندگان ذینفعان به دور هم را واسازی کنم و مفاهیمی آنتاگونیستی از آنها بسازم.
دربارهی نویسندهی رساله:
سروش طالبی اسکندری دانشجوی رشتهی مهندسی منابع آب در دانشگاه تربیت مدرس و پژوهشگر و کنشگر آب است. مادرش اصالتا دزفولی و متولد اهواز است و پدرش اصالتا فریدنی (منطقهای در غرب اصفهان و سرچشمه زایندهرود) و متولد آبادان، و خود او در سال 1367 در اصفهان به دنیا آمده است. زایندهرود و کارون و اروند بخشی از خانواده او بودهاند و با عشق به آنها بزرگ شدهاست. زندگی اقوام نزدیکش در خوزستان و فریدن و گذر کودکی و نوجوانیاش در کنار زایندهرود او را از همان زمان علاقهمند و حساس به این جغرافیا کرد. سهم زایندهرود در دوران دانشجوییاش پنج سال پژوهش میدانی و نگارش رسالهی دکتری، و سهم کارون هزار کیلومتر کوهنوردی و کوهپیمایی در سرشاخههایش و همراهی با عشایر بختیاری بوده است.
مدرسهی هنر و ادبیات بیدار، با همکاری متخصصان و هنرمندان فعالیت خود را از پاییز ۱۳۹۸ آغاز نموده.
۱۴۰۲ © تمامی حقوق متعلق به مدرسه بیدار میباشد
توسعه و اجرا الگر استودیو × طراحی استودیو انقلاب